تبليغاتX
کمپین رشت - *منشا خانواده/ شهلا عادلی

انسان در آغاز در یک حالت بی‌بندو‌باری جنسی زندگی می‌کرد که به این نوع رابطه ازدواج اشتراکی نیز گفته می‌شد. این بی‌بندوباری جنسی باعث شد تا تبار پدری غیر‌قطعی باشد بنابراین اصل و نسب تنها از سوی زن بنابر حق مادری شناختنی می‌شد درنتیجه از میان پدر و مادر نسل جوان تنها زن‌ها به مثابه یگانه زاینده بی‌چون و چرای نسل تازه، از ستایش و توجه زیادی برخوردار می‌شدند که این پدیده تا مرز حکومت مطلق زنان (زن سالاری) پیش رفت و زنان از جایگاه اجتماعی بالاتری برخوردار شدند و پیوندهای خونی تنها از راه مادران شناخته می‌شد. همچنین دلایل فراوانی این واقعیت را آشکار می‌کند که در میان مردمان دوران توحش گونه‌هایی از زناشویی وجود داشته است که در آن یک گروه از مردان به شکلی اشتراکی یک گروه از زنان را صاحب می‌شدند و به آن ازدواج گروهی یا ازدواج کمونی گفته می‌شد که این شکل از زناشویی نسبتی کاملاً متضاد با خانواده دارد زیرا در جایی که هم‌بستگی خانوادگی بسیار است وجود کمون بسیار کمیاب است از سوی دیگر زندگی کمونی در جایی که نزدیکی جنسی یا چند همسری آزاد است طبیعی پدید می‌آید و برای این‌که گله پدید آید باید همبستگی خانوادگی سست و افراد دوباره آزاد شده باشند.

بنابراین برای ایجاد ازدواج گروهی که در آن دسته‌های مردان و زنان از آن یکدیگر باشند نباید هیچ‌گونه حسادتی در میان باشد.

 

 

مراحل آغازین خانواده :

 

۱.خانواده هم‌خون: نخستین مرحله خانواده است که در آن گروه‌های زناشویی برپایه نسل رده‌بندی می‌شوند: همه پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها در محدوده خانواده، شوهران و زنان یکدیگرند، همین‌طور در‌باره فرزندان آنان

یعنی پدران و مادران صادق است‌، که دوباره فرزندان آنان چرخه سوم جفت‌های مشترک را تشکیل می‌دهند بنابراین در این مرحله رابطه برادر و خواهر به‌طور طبیعی در‌برگیرنده آمیزش جنسی با یکدیگر است. و به همین ترتیب در این مرحله از آمیزش جنسی میان پدر و مادر با فرزندان جلوگیری به عمل آمد.

 

 

۲.خانواده پونالوایی: اگر نخستین پیشرفت در سازماندهی جلوگیری از آمیزش جنسی میان پدر و مادر و فرزندان بود٬ دومین پیشرفت جلوگیری از آمیزش میان برادران وخواهران بود. این پیشرفت باتوجه به هم‌سنی بیشتر میان طرفین بسیار ارزشمندتر و نیز دشوارتر از گام نخست بود. این کار بیشتر با جلوگیری از آمیزش جنسی برادران و خواهران از یک مادر، به علت رکود در تکامل سالم و پرشتاب نسل‌ها آغاز شد. زیرا هرخانواده نخستینی ناگزیر بود که پس از یکی دو نسل جدا شود.

به‌ این ترتیب خانواده پونالوایی از خانواده هم‌خون به وجود آمد. در این شکل ازخانواده شماری از خواهران هم‌مادر یا هم‌نیا همسرهای مشترک شوهرهای مشترک خود بودند ولی برادران آن‌ها بیرون از این رابطه بودند. این شوهران از این پس یکدیگر را برادر -که به راستی و به ناچار دیگر با هم برادر نیز نبودند- بلکه پونالوا (همراه)، یاور یا شریک می‌خواندند. به همین روش ٬یک گروه از برادران هم‌‌مادر یا هم‌نیا‌٬ شماری زن را که خواهران آنها نبودند٬ به اشتراک به همسری داشتند و این زنان نیز یکدیگر را پونالوا می‌خواندند.

در این نوع از خانواده نیز زن‌تباری به رسمیت شناخته می‌شد‌. (زیرا طبق قاعده کلی هر زمان که ازدواج گروهی در‌میان باشد تبار را تنها از طریق مادر می‌توان شناسایی نمود و به همین دلیل نیز در این نوع از ازدواج‌ها حق مادری بر حق پدری ارجح است و تا زمانی که ازدواج‌های گروهی وجود داشت زنان از جایگاه اجتماعی بالاتری نسبت به مردان برخوردار بودند.)

 

 

۳.خانواده یارگیر: پیچیدگی روزافزون نبایدهای ازدواج‌٬ ازدواج‌های گروهی را بیش از پیش دشوار کرد٬ به‌جای این ازدواج‌ها٬ خانواده یارگیر پدید آمد. دراین شیوه که به اندازه زیادی تحت‌تاثیر مبلغ‌های مذهبی-که ازدواج گروهی را اجتماع بی‌بندوبار همسران وگاه هم آغوشی افسار‌گسیخته می‌دیدند- قرار داشت٬ یک مرد با یک زن زندگی می‌کرد ولی هنوز چند‌همسری و بی‌وفایی‌٬ گاه‌گداری حق ویژه مرد محسوب می‌‌شد. هر‌چند که چند‌همسری به دلایل اقتصادی کمتر انجام می‌شد٬ با این حال در دورانی که زن با مرد زندگی می‌کرد٬ از او وفاداری بی‌چون و چرا خواسته و اگر زنا می‌کرد به سختی مجازات می‌شد‌. ولی پیوند زناشویی می‌توانست به سادگی از سوی دو طرف گسسته شود و فرزندان مانند گذشته همچنان به مادر می‌رسیدند.

در این جلوگیری روزافزون از ازدواج وابستگان خونی‌٬ انتخاب طبیعی نیز کار خود را دنبال می‌کرد. به این ترتیب که ازدواج میان تیره‌های ناهم‌‌خون منجربه پدید آوردن نژادی سالم‌تر و نیرومند‌تر شد.

از این‌رو قبیله‌هایی که برپایه تیره ساخته شده بودند ناگزیر نسبت به قبایل پیشین برتری پیدامی‌کردند و آنها را به پیروی از نمونه خود وادار می‌کردند. درنتیجه کم‌کم ازدواج با وابستگان نزدیک و حتی پس از آن با وابستگان سببی و سرانجام  همه‌‌گونه ازدواج گروهی در عمل ناممکن شد و تنها یک جفت تک که هنوز پیوند آن سست بود از زن و شوهر برجای می‌ماند.

این داده‌ها به تنهایی نشان می‌دهد که عشق جنسی فردی به معنای کنونی عبارت‌٬ در پدید آوردن تک‌همسری چه نقش ناچیزی داشته است.

 

 

بر‌اساس تاریخچه فوق می‌توان دریافت که نه تنها زن در آغاز پیدایش جامعه‌ی انسانی، برده‌ی مرد نبوده است بلکه زنان پایگاهی مستقل و جایگاهی ارجمند داشتند و هرچقدر روابط جنسی دیرین با تکامل شرایط اقتصادی زندگی٬ یعنی سست شدن پایه‌‌های کمونیسم باستانی و افزایش تراکم جمعیت٬ سرشت ساده‌٬ نخستینی و جنگلی خود را از دست می‌دادند روسپی‌‌گری (که بارزترین شکل روابط جنسی بی‌بند‌‌وبار است) بیش از پیش برای زنان خفت‌آور و ستم‌گرانه می‌نمود و به همان اندازه نیز زنان با شور بیشتری خواهان حق پاک‌دامنی‌٬ ازدواج موقت یا همیشگی٬ تنها با یک مرد به مثابه راه رهایی می‌شدند. این پیشرفت نمی‌توانست از سوی مردان آغاز شده باشد‌٬ زیرا مردان هیچ‌گاه تصور چشم‌پوشی از خوشی‌های ازدواج گروهی را نکردند٬ و تنها پس از آن‌که گذار به ازدواج یارگیری با تلاش زنان انجام شد‌٬ مردان توانستند تک‌همسری سفت و سخت را البته تنها برای زنان پدید آورند. از این روی می‌توان گفت که زنان با ایجاد تک‌‌همسری‌٬ خود تاج پیروزی را از سر برداشتند‌.

 

 

 

زمینه‌های بروز تک‌همسری‌: با آغاز شغل دامپروری و جایگزینی مواد لبنی‌‌‌‌٬ شیر و گوشت٬ روش‌های پیشین تهیه غذا به فراموشی سپرده شدند.

و به این ترتیب این دام‌‌ها به‌عنوان ثروت به حساب آمده و چنین ثروت‌هایی هنگامی که بخشی از دارایی خصوصی خانواده شده و به سرعت افزایش یافتند ضربه‌‌ای نیرومند به جامعه‌ای با بنیان ازدواج یارگیری و تیره حق مادری وارد آوردند.

به عبارت دیگر ازدواج یارگیری عنصری نوین را وارد خانواده کرده بود و در کنار مادر طبیعی٬ پدری طبیعی با اعتبار قرار داده بودکه بنابر تقسیم کار موجود در آن زمان٬ که تهیه غذا بود٬ مالکیت دام‌ها به دوش مرد افتاد. و از این‌رو مرد هنگام جدایی، آنها را با خود می‌برد و زن نیز اسباب خانه را بر‌می‌داشت‌. بنابراین بر‌پایه رسم جامعه در آن زمان مرد صاحب منابع نوین خوراک یعنی دام‌ها و پس از آن ابزار کار نوین٬ یعنی برده‌ها بود‌.

به دلیل آن‌که در آن زمان نسب تنها از سوی تبار مادر شناخته می‌شد‌٬ فرزندان او نمی‌توانستند از او ارث ببرند٬ زیرا به تیره او تعلق نداشتند‌.

از این‌رو افزایش ثروت‌٬ از سویی به مرد جایگاهی برتر از زن در خانواده می‌داد و از سوی دیگر انگیزه‌ی بهره‌گیری از این جایگاه را در او پدید آورد تا به این ترتیب سنت ارث‌بری را به سود فرزندان خود دگرگون کند‌. اما این کار تا زمانی که تبار بر پایه حق مادری بود ناممکن می‌شد‌.

درنتیجه شناسایی نسب از راه خویشان زن و ارث‌بری از سوی مادر از میان رفت و تبار مرد و حق ارث‌بری از سوی پدر جایگزین آن شد.

بنا به گفته مارکس٬ سرشت ریاکارانه انسان سعی می‌کند چیزها را تنها با تغییر دادن نام تغییر دهد٬ و هر زمان که سود آشکار او انگیزه‌ی بسنده را فراهم آورد گریزگاهی برای شکستن آیین‌ها٬ در درون خود آیین‌ها پیدا می‌کند.

 

برافتادن حق مادری٬ شکست جهانی و تاریخی جنس مادینه بود و مرد فروانروایی خانه را به دست گرفت و جایگاه زن افت کرده و بنده شهوت مرد و تنها ابزاری برای تولید فرزندان شد و نظام پدرسالار ایجاد شد. بنابراین از میان رفتن حق مادری پلی بود برای رسیدن به ایجاد سریع تک‌همسری.

 

خانواده تک‌همسری: این شکل از خانواده٬ ازخانواده یارگیر سرچشمه گرفت‌٬ و بر برتری مرد در خانواده استوار است و هدف آشکار آن تولید فرزندانی با تبار پدری است‌‌. در این نوع ازدواج٬ پیوند نمی‌تواند به دلخواه هر یک از دو طرف فسخ شود وتنها مرد می‌تواند آن را فسخ کند. خانواده تک‌همسری اول‌بار در یونان آغاز شد.

زنان در این میان جدا از دیگران نگهداری می‌شدند و تنها با زنان دیگر هم‌نشین می‌شدند‌. همچنین محل زندگی زنان در بخشی جدا در خانه بود که به سادگی در دسترس مردان بیگانه نبود و هنگامی که میهمانان مرد به خانه می‌آمدند٬ زنان به آن بخش می‌رفتند. همچنین زنان اجازه خروج از خانه را‌٬ مگر همراه با برده‌های زن نداشتند. در این زمان بود که زن چیزی بیش از یک سرکلفت نبود و تنها تفاوت آن با روسپی‌گری آن بود که او مانند یک مزدور کارمزدی‌٬ تن خود را به اجاره نمی‌داد٬ بلکه آن را یک بار برای همیشه به بردگی می‌فروخت.

این خاستگاه تک‌همسری بود. تک‌همسری به‌هیچ‌روی نه پیامد عشق جنسی بود و نه به آن کار داشت. این نخستین شکل خانواده است که نه بر‌پایه شرایط طبیعی٬ بلکه بر‌پایه شرایط اقتصادی استوار بود. به عبارت دیگر چیره‌گی مالکیت خصوصی بر مالکیت اشتراکی بود که به طور طبیعی به وجود آمده بود. و از آنجایی که همواره در طول تاریخ مالکیت به دنبال قدرت ایجاد می‌شود و یکی از ارکان کسب قدرت نیز عامل اقتصاد است بنابراین مهم‌ترین عامل ایجاد مرد‌سالاری نیز کسب قدرت اقتصادی است.

بنابراین می‌توان گفت که در تاریخ٬ تک‌همسری به‌هیچ‌روی به‌عنوان آشتی مرد و زن‌ پدیدار نشد. بلکه برعکس٬ ظهورش بیشتر به بند کشیدن یک جنس به دست جنس دیگر شبیه بود که به مثابه‌ی بروز تضاد میان جنس‌ها به شدتی که تا آن زمان در روزگاران پیشاتاریخ سابقه نداشت‌٬ پدیدار شد که در آن رفاه و تکامل یک گروه به بهای بدبختی و سرکوب گروهی دیگر به دست می‌آید.

پس از ظهور انقلاب صنعتی‌ و کشیده شدن زنان از خانه به بازار کار و کارخانه‌ها توسط صنایع بزرگ٬ پایه‌های چیرگی مرد در خانه متزلزل شد.

امروزه نظام‌های با تمدن حقوقی به این نتیجه رسیدند که‌: ۱. برای این‌که ازدواج موفقیت‌آمیز باشد باید پیمانی باشد که هر دو سو آن را دلخواهانه می‌بندند. ۲.در طول ازدواج نیز٬ حقوق و وظایف هر دو سو یکسان باشد‌. آنها می‌گویند اگر این دو خواست پیگیرانه عملی شوند‌٬ زنان تمام آنچه را خواهانند به دست خواهند آورد‌.

* برداشتی از کتاب "منشا خانواده" اثر "فردریک انگلس"

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 23 توسط کمیته اطلاع رسانی |